ائلوین کوچولو عشق مامان و بابا

سرما خوردگی نفسم

نفس مامان امروز تو شش ماه و بیست و دو روزت هست و حسابی با نمک و دوس داشتنی شدی بدون کمک میتونی راحت بشینی عزیزم وقتی تشنه هستی اوووووه میگی و من میخوام بگیرم بخورمت اونوقت ،غذا هم خوب میخوری ولی شیر مامان رو به زور میخوری، خونه مامان جون بودیم که بابا جون حبیب زحمت کشیدن اومدن دنبالمون و اوردن خونه خودمون و از وقتی هم که اومدیم تو حال نداری و حسابی سرما خوردی دیشبم کلی تب داشتی که منو بابایی تا صبح بالا سرت بودیم و نخوابیدیم الان خدا رو شکر تب نداری و آروم خوابیدی انشالله زودی خوب بشی 
11 اسفند 1394

حموم رفتن نفسم با مامان جونش

عزیزدلم امروز تو شش ماه و هفده روزت هست نفسم اومدیم خونه مامان جون گوهر و تک کلی سر حال و خوشحالی همش بغل باباجون هستی و باهاش بازی میکنی امروز مامان جون برد تو رو حموم و حسابی تو حموم حال کردی و مثل هلو خوردنی شدی  ...
6 اسفند 1394