ائلوین
سرما خوردگی نفسم
سرما خوردگی نفسم
نفس مامان امروز تو شش ماه و بیست و دو روزت هست و حسابی با نمک و دوس داشتنی شدی بدون کمک میتونی راحت بشینی عزیزم وقتی تشنه هستی اوووووه میگی و من میخوام بگیرم بخورمت اونوقت ،غذا هم خوب میخوری ولی شیر مامان رو به زور میخوری، خونه مامان جون بودیم که بابا جون حبیب زحمت کشیدن اومدن دنبالمون و اوردن خونه خودمون و از وقتی هم که اومدیم تو حال نداری و حسابی سرما خوردی دیشبم کلی تب داشتی که منو بابایی تا صبح بالا سرت بودیم و نخوابیدیم الان خدا رو شکر تب نداری و آروم خوابیدی انشالله زودی خوب بشی
نویسنده :
مامانی
14:13
ائلوین بعده حموم
حموم رفتن نفسم با مامان جونش
عزیزدلم امروز تو شش ماه و هفده روزت هست نفسم اومدیم خونه مامان جون گوهر و تک کلی سر حال و خوشحالی همش بغل باباجون هستی و باهاش بازی میکنی امروز مامان جون برد تو رو حموم و حسابی تو حموم حال کردی و مثل هلو خوردنی شدی ...
نویسنده :
مامانی
15:24
نون خونگی به اسم نفسم
نفسم امروز مامانی برات نون پخت به اسم خوشگلت ...
نویسنده :
مامانی
21:32






